تبليغاتX
تبليغات X
جملات با ارزش !
جدید ترین ها
هميشه يه کسايي بودن که بهم ميگفتن چراتوعشق نداري؟هميشه بودن کسايي که بهم بگن عشق يعني زندگي... ميگفتن اگه عاشق نشي يعني زندگي نکردي... ولي بهم نگفتن اگه اسيريکي بشي دلت ميسوزه...بهم نگفتن اگه باچشاش نگات کنه انگارتموم جونتو به آتيش ميکشن...بهم نگفتن اگه تموم روز ببينيش بازم دلتنگش ميشي...بهم نگفتن ممکنه يه روز بذاره بره...بهم نگفتن... نگفتن که توپشت سرش اشک ميريزي ولي اون بي اعتنا ميره...نگفتن توديوونش ميشي ولي اون بي خيالت ميشه
+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 20:4 توسط adambarfi |

نمي دانم چه کردي با دل من که اين دل بي قرار بي قرار است نمي دانم چه گفتي با نگاهت که چشمانم چنين در انتظار است فقط يک لحظه جانا در برم باش که با تو چهار فصلم ،بهار است به وقت ديدن آن روي ماهت تپش هاي دل من بي شمار است براي من فقط يک لحظه زيباست و آن هم لحظه ديدار يار است گر چه با ترديد و ترس، همراست ولي همانند بهار است .

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 19:6 توسط adambarfi |

کاش ميدانستي که درون قلبم خانه اي داري تو که هميشه آنرا با شفق مي شويم و با آن ميگويم که تويي مونس شبهاي دلم کاش ميدانستي باغ غمگين دلم بي تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است کاش ميدانستي که درون قلبم با تپشهاي عشق هم صدا هستي تو .کاش ميدانستي که وجود تو و گرماي صدايت به من خسته و آشفته حال زندگي مي بخشد کاش ميدانستي....... کاش مي دانستي

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 16:58 توسط adambarfi |

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود . پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟ از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و... حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 10:21 توسط adambarfi |

نگران كوچكيت بودم ... ديدم آنچنان زود بزرگ شدي كه ديگر در دستانم نمي گنجي ... حال نگران بزرگي توأم ...ترسم روزي آنقدر كوچك شوم كه ديگر در انديشه ات هم نگنجم
+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 9:11 توسط adambarfi |

فکرشو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم با چهار تا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا باشیم من باشم و تو باشی و یه جفت دلهای بیقرا فرصت خوب انتقام از لحظه ای انتظار فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب چشمهاتو روی هم بذار ، امشب به یاد من بخواب فکرشو کن دستهای من رو قلب تو جون بگیره دل دل بیقرارتو، نه ساعتی باشه که شب سر بره و تموم بشه نه هیچ کسی سر برسه ، ثانیه ای حروم بشه چشمهاتو روی هم بذار ، امشب به یاد من بخواب

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 18:51 توسط adambarfi |

عشق پرده ای زرین است که از آن می توان به برهوت زندگی نگریست
و دریچه ای رو به خوشبختی دید
عشق عینکی است که از ورای آن زندگی زیباست و معشوق زیباترین
عشق رویایی است شیرین که بین عاشق و معشوق دیده می شود
آری عشق دریایی است که غریق در ان به زندگی دست می یابد و در آن
جز پری ماهی ای زندگی نمی کند

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 18:41 توسط adambarfi |

یادمان باشد اگر شاخه گلی چیدیم وقت پرپر شدنش سوزو نوایی نکنیم… یادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم ….یادمان باشد ازامروزخطایی نکنیم .گرچه درخود شکستیم صدایی نکنیم …. 
+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 9:36 توسط adambarfi |

در میان خنده ها و گریه هایم همیشه کسی هست که ترانه هایم را تقدیمش کنم ترانه ای خواهم ساخت و به چشمانش خواهم باخت هر شب برای چشمانش ستارهایی از آسمان عشق میچینم و هر روز از نگاه خورشید سخن میگویم صدای او صدای برگهای صنوبر است و قلب او نیز همیشه در گهواره کوچک قلبم خواب است .او را میشناسم و به امید او نفس میکشم تنها می گویم دوستش دارم

 

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 13:25 توسط adambarfi |

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 11:55 توسط adambarfi |

آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟. بسوي کدام قبله نماز مي گذاري که ديگران نگذارده اند؟

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 11:54 توسط adambarfi |

اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 8:29 توسط adambarfi |

 

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 11:29 توسط adambarfi |

آرزو دارم که قشنگترين گل سرخ دنيا را بچينم و بر برگهاي آن قطره اي از خون خود را بچکانم وآن را به محبوبم هديه کنم تا زماني که گل را ميبويد نفسش خون مرا گرم کند
+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 11:21 توسط adambarfi |

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 9:6 توسط adambarfi |

آدمها معمولاً در همدیگر دنبال گمشده‌ای می‌گردند. شاید من اینگونه تصور می‌کنم. اما عده‌ای دنبال ثروت‌های نداشته و عده‌ای دنبال محبت‌های نداشته‌شان می‌گردند... عده‌ای دنبال غرورهای شکسته‌شان و عده‌ای دنبال حریم‌های لگد‌کوب شده‌شان... نفهمیدم... ندانستم... نشناختم... اما با این همه، با خودم همه چیز را مرور کردم و در انتها، خواستم باور کنم که دنبال خدا می‌گردم. دنبال چیزی باارزش که به سادگی از دست دادنی نباشد که به دست آوردنش ساده‌تر باشد. معمولاً چیزهایی که داریم برای خودمان کمتر باارزش است تا وقتی که نداریمشان. معمولاً چیزهایی که ارزش کمتری دارند مشکل‌تر به دست می‌آیند و چیزهایی که باارزش‌ترند به سادگی از دست می‌روند... اما نه. بسیاری از دست رفتنی‌ها را باید رها کرد و بسیاری به دست آوردنی‌ها را باید بدست آورد... خیال می‌کردم باید دنبال خدا گشت. اما خدا که در خود ما بود. همینجا پهلوی رگ گردن. اما خودم کجا بودم؟ ... در دیگران دنبال خودم گشتم....... من خودم را گم کرده بودم

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 20:22 توسط adambarfi |

قلبت رو خالي نگه دار اگر هم روزي خواستي کسي را در قلبت جاي دهي سعي کن که فقط يک نفر باشد به او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ..... زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 15:46 توسط adambarfi |

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 15:43 توسط adambarfi |

دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی توانستند از هم جدا باشند، با خواندن یک جمله معـــروف از هــم جـــدا می شــوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار دیگــری همدیگر را نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی و به جمله معروف  بر می خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »
+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 12:6 توسط adambarfi |

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 18:14 توسط adambarfi |

در شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟عشق من در ایینه ای است که هر روز در ان مینگری......چشمان تو قبله عشق من است من به ان مینگرم وزیر سایه بان ابروهایت به خواب میروم.خوابی عمیق به عمق اقیانوس. در مهربانی لبهایت خنده می روید. در خمار چشمانت عشق غنچه ترد لبانت را چشیدم و بوییدم گل بلورین تو را تا اعماق وجودم
با جمله جاری میشوم احساسم در کالبدی سپید(دوستت دارم همنفس عشق من)
+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 12:2 توسط adambarfi |

عطر نگاه صادقانه به لحظه ها دل بستم تا روزي طعم شيرين با تو بودن را حس کنم به عقربه ها التماس کردم تا تند تر بر روي صفحه ساعت بچرخند بلکه روز موعود زودتر فرا رسد و من سر شار از عطر نگاه تو شوم

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 10:32 توسط adambarfi |

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد بهت چي گفت ؟جايي كه ميري مردمي داره كه مي شكننت نكنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توكوله بارت عشق ميزارم كه بگذري، قلب ميزارم كه جا بدي، اشك ميدم كه همراهيت كنه، ومرگ كه بدوني برميگردي پيشم
+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 11:10 توسط adambarfi |

ای دل در گــورســتـان دنـیـا بـــر ســر مــزار مــــن مــیــا بـگـذار در تنـهـایی وشــبهــا نــالــه و فـــریــاد ســـر دهـم این سخنان که گویم از غم تنهایی نیست ایـنها از نامردی دنـیاســت آن دلی که گویم ســخن از آن مهربانی،یکرنگی وعیاریست که دگر بی معـنی و خـالیـست این سخنان که گویم از غم تنهایی نیست اینها هـمه از بـی فردایـیـست وحال چه کس فکرتنـهاییست بر خیز و بـه فکر فردا بــاش یاری کندت خدای بی هــمــتا

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 18:36 توسط adambarfi |

 دل من مي خواهد پروانه شود گاهي رها کند خود را ز پيله هاي دلتنگي پر کشد تا در کنار رودي که نگاههاي سرد آلوده اش نکرده باشد و گامهايي خونسرد لطافتش را زخمي نکرده باشد

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 9:44 توسط adambarfi |